میر حرم

صنم عنبرین

Sanam Anbarin

تابید طلوع نو، آن برگ و برم آمد
نیزار تنم نالید، فصل دگرم آمد

غم از دل من بر کند، با شور و شرم آکند
شب رخت سفر بر بند! کاینک سحرم آمد

در جوشم و چرخانم، در تابم و سوزانم
سیمرغم و پرانم، چون بال و پرم آمد

آن مونس دیرینه، آن یار دل آیینه
آن دلبر پارینه، وان شور و شرم آمد

سالار سخن آمد، عشقیم به تن آمد
گم گشتۀ من آمد، نور بصرم آمد

این تک تک پای اوست، در کوچه صدای اوست
این خانه برای اوست، کان همسفرم آمد

بگذار «صنم» گردم، آسوده ز غم گردم
بانوی حرم گردم، کان میر حرم آمد