از فرانکفورت تا قونیه

در بزم سماع مولانا جلال الدین بلخی

نویسنده: دکتر لطیف ناظمی| 19.01.2009

Maulana, Rumi شام یازدهم دسامبر در عرس مولانا شرکت جستیم و شاهد سماع گروهی از درویشان چرخان شدیم. سماع، پایکوبی چرخ و دست افشانی درویشان است که آداب خاص دارد. حجةالسلام محمد غزالی گفته است:

«دل آدمی گنجینۀ راز ها و کان گوهرهاست. همان طور که آهن در سنگ نهان است و آب در زیر خاک، رازها و گوهرهایی در دل انسانهای مشتاق پنهان کرده اند؛ این راز ها تنها در سماع آشکار می شود. در سماع است که پرده از بسیاری اسرار بر داشته می شود. لذت کشف رازها را جز از روزن گوش نمی توان احساس کرد. و از این طریق می توان به حریم دل راه یافت. آهنگ شور انگیز و موزون آنچه را که در دل نهفته است آشکار می کند و نیک و بد آن را روشن می سازد. آری سماع محک صادق و معیار قلب ناطق است.»

سماع را در عرس مولانا و در تالار بزرگی شنیدیم و دیدیم که در آن بیش از دو هزار تن گرد آمده بودند. تالار مدرن را به گونۀ دایره‌یی ساخته بودند که رسم است سماعخانه چنین باشند. دو قسمت این دایره را که در برابر هم قرار دارد قوس صعودی و قوس نزولی می نامند و خط میانۀ آن را خط استوا می خوانند.

باری شب سماع مولانا با سخنرانی والی شهر آغاز گشت و آنگاه رییس مرکز فرهنگی مولانا سخنانی در باب مولانا بر زبان راند و سپس یکی از غزلخوانان نامبردار ترک، غزلیات چندی از کلیات شمس را به زبان ترکی زمزمه کرد و بخش تشریفاتی محفل به پایان رسید. بخش اساسی محفل، سماع درویشان چرخان بود که بس شور انگیز می نمود. در گوشه‌یی از این دایرۀ در مقابل مسند و نوک دیگر خط استوا صحنۀ فرو رفته‌یی قرار داشت که برای مطربان و نوازندگان آماده گردیده بود. دستۀ نی‌زنان و دف‌زنان در این محل جای گرفتند؛ آنگاه یکی از درویشان تختۀ پوست مرشد را هموار کرد و به دنبالش مرشد در حالی که دست بر سینه داشت و سر می‌شکستاند «تعظیم می کرد» با گامهای شمرده بر پوست یا مسند نزدیک گشت.

چون مرشد بر مقامش قرار گرفت، ده تن از درویشان «جانان» که لبادۀ سیاه بر دوش داشتند یکی پی دیگری از کنار مرشد گذشتند؛ بر دستش بوسه زدند و او نیز بر سکۀ هر یک بوسه نهاد و هر یازده تن با آرامی در حلقۀ کوچکی به راه افتادند و سه دور زدند که این گردش سه گانه را مقامات روح می نامند که بعد از زندگی دوباره وصول به حق شروع می شود به دنبال آنان سی تن از درویشان چرخان دیگر به دنبال هم وارد تالار شدند، از مقابل مرشد گذشتند و بر دست مرشد بوسه زدند. مرشد نیز همچنان سکۀ هر یک را بوسید.

کسی که از برابر پوست با «مسند» می‌گذشت توقف کوتاهی می کرد، روی برمی‌گشتاند در مقابل درویش بعدی می ایستاد هر دو به یکدیگر می‌نگریستند به صورت و ابروان یکدیگر نگاه می‌کردند و در برابر یک دیگر سر می‌شکستند آنگاه با نوک انگشت خرقۀ سیاه را بر زمین فرومی‌انداختند.

در این حال سماع کننده، که دست راست گشاده‌اش را روی شانۀ چپ و دست چپ گشاده‌اش را روی شانۀ راست نهاده بود؛ دست‌ها را نرم و آهسته از روی سینه، پایین می لغزاند و آنگاه کف دست راست را به سوی آسمان و کف دست چپ را به سوی زمین قرار می داد و به چرخ زدن می پرداخت. حالت دست‌ها بدین معناست که از آسمان فیض می‌ستانند و به زمین نثار می کنند.

همۀ سماع زنان پیراهن‌های سپیدی به تن داشتند که تا نوک پای شان افتاده بود؛ پیرهن‌هایی که تنوره نامیده می‌شود. تنوره لباسی است بدون آستین و یخن که بخش جلو آن تا سینه باز است.
کمر آن با نواری محکم بسته میشود و هنگام چرخیدن تنوره گشوده می شود و به گونۀ دایره‌یی در می آید و زیبایی خاص به چرخش سماع گرز می‌بخشد. در این حال سماع‌گران به کبوتران سپیدی می‌مانند که با دست‌های گشودۀ خویش خیال پرواز را دارند.

دور اول پس از پانزده دقیقه تمام شد و درویشان توقف کردند و برای آن که تعادل خویش را از دست ندهند، دو - دو تن، سه- سه تن و یا بیشتر به شانه‌های یکدیگر تکیه دادند.

دور دوم یا سلام دوم هم همین گونه آغاز یافت با این تفاوت که در دور دوم سماع‌گران دست مرشد را نبوسیدند و تنها سر شکستند. در پایان این دور نیز همان توقف بود و تکیه کردن کوتاهی بر شانه‌های یکدیگر. در سلام چهارم شیخ نیز از کنار مسند وارد میدان گردید و به سماع پرداخت ولی با خرقه‌یی که در بر داشت. او دست‌هایش را نگشود و پس از سماع بر مسندش بازگشت.

در تمام دوران سماع سر دستۀ سماع گران،در حالی که خرقه به تن داشت؛ چرخش سماع زنان را زیر نظر داشت و اگر لغزشی را احساس می‌کرد خودش را به درویش می رساند و با حرکت پایش سماع زن را به اشتباهش ملتفت می‌ساخت.
سپس مراسم فاتحه و دعا انجام شد و در پایان شیخ به سوی در خروجی به راه افتاد، سر شکستاند، دیگران نیز سرشکستند.
شیخ با صدای بلند گفت: «السلام علیکم» دیگران نیز پس از «هوو» کشدن با عبارت «السلام علیکم و رحمة الله و برکاته» پاسخ شیخ را دادند.
سماع با شکوه آن شب با تمام نظم و زیبایی و ویژگی‌های هنریش که آدمی را حیرت زده می‌ساخت؛ با تمام ظرافت‌ها و شگردهایش، صبغۀ نمایشی داشت؛ در حالی که سماع راستین دست افشانی و پاکوبی هنرمندانه نیست؛ سفر به سوی حق و لطایف حق است، شور و قلق درون است، بیتابی روح آدمی است، راهی برای گشودن راز های نهانی درون است. پیر هرات می گوید:

«بنده سماع همی کند تا وقت وی خوش گردد؛ جان وی را فرا سماع آید؛ دل وی فرا نشاط آید؛ سر وی فرا کار آید؛ از تن زبان ماند و بس؛ از دل نشان مستمند و بس. از جان عیان ماند و بس. تن در وجد و اله شود؛ دل در شهود مستهلک. جان در وجود مستغرق گردد. دیده آرزوی دیدار ذوالجلال کند؛ دل آرزوی شراب طهور کند. جان آرزوی سماع حق کند. رب العزه پردۀ جلال بردارد. دیدار بنماید؛ بنده را به جام شراب تقوی بنوازد. حال بنده آنگه به حقیقت در سماع در آید».

با آن که مولانا تا پایان زندگی سماع کرد و دل به مهر موسیقی، پای کوبی و دست افشانی سپرد؛ اما هرگز سماع را چونان آداب و آیین ویژۀ صوفیانه، چنان که پس از وی میان مولویه مرسوم گشت؛ نپذیرفت. هر زمان که شور و غوغایی بر سرش می زد برمی‌خاست و در سماع‌خانه یا کوی و بازار و برزن، پای می کوبید و دست می‌افشاند و هیچ آداب و ترتیبی نمی‌جست. مولانا با آن که حسام‌الدین چلبی را به حیث خلیفۀ خویش گماشته بود اما نمی‌خواست پس از وی سلسله‌یی به نام او بنیاد گذارند و احفاد وی عرفان عاشقانه‌اش را مسخ سازند. اما بازماندگانش پس از وی سلسلۀ مولویه را شالوده ریختند. نخست حسام‌الدین چلبی را بر مسند سلسله نشاندند؛ سپس سلطان ولد، خود بر جای او جای او نشست و پس از وی پسرش اولو عارف چلبی و همین گونه تا امروز از احفاد و وابستگان وی این جایگاه را یکی پس از دیگری در تصرف دارند و هرساله در عرس مولانا بزم سماع را به راه می اندازند. «در دسامبر سال 1925 قانونی به تصویب مجلس ملی کبیر ترکیه رسید که به موجب آن کلِیۀ خانقاه هادر سراسر ترکیه تعطیل شد و آرامگاه جلال محمد بلخی به صورت موزه باقی ماند. به موجب این قانون تظاهرات عرفانی متروک گردید ولی در دسامبر سال 1953 نخستین سماع مولویه پس از بیست و هشت سال تعطیل در یک از سینماهای قونیه به عمل آمد و در هفدهم دسامبر 1973 که مصادف به هفتصدمین سالروز وفات مولانا بود مراسم به مدت شش رو روز از 19 تا 26 در ورزشگاه بزرگ و سر پوشیدۀ قونیه انجام می شود»

(1) این غزل در کلیات شمس با چند اختلاف، ضبط گردیده است.
(2) گولپینارلی، عبدالباقی. مولویه بعد از مولانا. ترجمۀ دکتر توفیق سبحانی،1366، چاپ کیهان، ص. 426.
(3)تدین، عطاءالله. مولانا و طوفان شمس. تهران: 1372، انتشارات تهران، ص. 189.
(4)سجادی، دکتر سید جعفر. لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، چاپ سوم، تهران: 1362، مدخل سماع.
تدین.همان، ص. 206.
ناظمی