مخاطبان مولانا

متن فشردۀ سخنرانی "نصیر مهرین" در محفل عرس مولانا 2011-05-07

Nasir Mehrin سلام به حضار گرامی.
تشکر ازعزیزان خانۀ مولانا در فرانکفورت

هنگام تأمل و نگریستن به ابعاد کارکردهای مولانا جلال الدین محمد بلخی، ثـُم رومی، موضوع مخاطبان او نیز در میان میاید. پرسش هایی که در زمینۀ تشخیص مخاطبان او فراز میایند، ذهن را بیشتر و بهتر به سوی دریافت انگیزه های او هم معطوف می نمایند. و دریافت انگیزه های مولانا، میسر نتواند شد جز آنکه زمانه و زمینه های اجتماعی، فرهنگی و دینی را از یکسو و ناهنجاری ها و ناملایمات و ناگواری ها و کج اندیشیها و کجروی های بیشمار و موجود در زمانه اش طرف توجه باشند.

با آنچه در فشرده ترین بیان میتوان از دریافت انگیزه های مولانا بدان بسنده نمود، این است که با سلاح عرفان به سوی ارشاد و ستیز پلشتی ها و زشتی ها رفت و درین ستیزگاه با چارچوب های تنگ و دل آزارانۀ سنتی و حاکم ِ دیرینه و زمانۀ خودش رزمید. اما اگر نتوانسته است به همه ضوابط ناخوشایند و ناستوده پایان دهد، کار خویش را در ارایۀ نمونۀ والایی از پاک اندیشیدن برجای نهاد.

جای گمان نتواند بود، که درین زمینه صحه گذاری به کلیه اندیشیده گیها، تفکرات و پیشنهاده های مولانا، گونه یی از تحجر و برخورد ایستایی با سیر اندیشه و افکار او را بار میارود. یعنی درصورتی که پذیرش کلیه اندیشه های او بدون نقد و تأمل، جاودانه تلقی شوند، شناخت از او ناقص تواند بود و دور ازین برداشت درست، که مولانا بخشی از غنای سیر معرفت بشریت است.

اما آنچه او در دست می گیرد و با مخاطبان سخن می گوید:

مولانا در زمینه و متن معرفت خویش، ازعشق می گوید. وقتی نمودهای عشق در بافتی منسجم و رنگارنگ و شاعرانه خانه ها و سینه ها را معطر میکنند؛ و ابر باران آور فرو می افتد، انسانی را میابیم که اندیشیدۀ خویش را با چند هنر آراسته است. ...

و از آن جایی که با آن عشق چنان احساس برانگیز، هنرمندانه و به دیگر سخن تأثیر گزار سخن می گوید، و دوری از تبهکاری ها و زشتی های موجود در جامعۀ انسانی را هم به نکوهش میگیرد، انگیزه های او در شکل گیری پیام برای مخاطبان شکل گیراتر میابند. هراندازه کاوش و پژوهش پیرامون پیام ها صورت بگیرد در وجود این پیام گمانی نتوان داشت که عصاره و فشردۀ اندیشۀ او این است تا "تجلی خلق و خوی انسانی در وجود آدمیان" به سامان بنشیند.عادات یا خصایل زشت و ناستوده از فکر وعمل انسان پوست اندازی شوند. ...

با این یادآوری های فشرده، نخستین منظور این است که نقش مولانا را در سیر تفکر، نباید با برجسته نمودن عنصر فنا در تصوف با نقش و نگاری که مبلغان خوارشماری این دنیا به منظور گردن ماندن انسان به خواست "خدا داده گان ستیزه جوی" در هم آمیخت.

آن اندیشه ورز حکایتگر، در سرتاسر اشعار و مقالات، در همه تمثیل ها و استنتاج هایی که به دست میدهد، حتا هنگامی که خدایی خویش را که به یاد میاورد و دعا میکند و مخاطب قرار می دهد، انسان را فراموش نمی کند.

بهزیستی انسان یا موجودی را که بنابر هر برداشتی که باشد، ملزم به طی فاصلۀ میان تولد و مرگ شده است، در نظر دارد.

درین راستا یا بودن انسان مخاطب مولانا است که بقیه هنرها و اوصاف او در چرخش اند، و از همین پایگاه است که در حکایت ها و تمثیل ها به ارشاد انسان می پردازد. ...

دقیقاً یکی از ابعاد کارکردهای مولانا که می تواند مواضع تحسین برانگیز نحله های مختلف را نیز نهادینه نماید، این است که مخاطب او شاه و امیر به منظور دریافت بخشش ها نیست. اگر امروز میان او و سرایندۀ مدحیۀ مشهور "نه کرسی فلک نهد اندیشه زیر پای- تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان نهد" تفاوت بارز می بینیم، در نفس همین موضوع یا نیاز دریافت انسانیت با آن موازین از طرف انسان آشکار شده است. او برای خوشنودی ستمگران انسانیت کش و ناآشنا به نیاز چگونه زیستن انسان کاری نکرد. برخلاف مرز خویش را با آنها و منافقان نیز روشن نمود. ...

می بلرزد عرش از مدح شقی بدگمان گردد زمدخش متقی شاه آن باشد که از خود شه بود نه به لشکرها و مخزن شه شود * مؤمنش خوانند، جانش خوش بود ور منافق گویی، پر آتش شود گرمنافق خوانیش این نام ِ دون همچو گژدم می خلد در اندرون * *

و یا زمانی که تمثیلی از غلبۀ دلایل دلقک برای شاه میاورد: کی توان حق گفت جز زیر لحاف با چوتو خشم آور آتش سجاف ؟

با داشتن چنان موضع و موقف و در پرتو تأثیر پذیری از همان نیازهای زمینی وانسانی هم است، که مؤثرترین عوامل انسان آزاری و مصیبت‌زایی را به نکوهش گرفت. ...

از جملۀ ده ها داستان، در حکایت وزیر مکراندیش، تفرقه افگن و منافق و شاه متعصب و توطئه گر که هر دو با همدستی خویش به اغفال خلق خدای میپرداختند، و یا در داستان مور و حرکت قلم به روی کاغذ، به وضاحت می بینیم که وضع زندگی انسانها را به نیکویی در نظر داشت. ...

ویژه‌گی جالب و احترام برانگیز ارشاد مولانا در رعایت عملی گفتار و اندیشه های او و در پیش گرفتن سلوک انسانی، دور از تعصب هم بود. همان رعایت بود که مردم قونیه تا 40 روز در سوگ او بودند. مردمی که از آنها یاد شده است، همه اعضای خانواده، طریقۀ مولویه و یا هم باوران مذهبی او نبودند، بلکه نصارا و یهود و پیروان مذاهب مختلف بودند که در واقع در سوگ انسانی نشستند که انسانیت را دریافته بود.

درست است که آن همه داستان ها و تمثیل ها، در محور فریاد بریده نای وصل جوی اصل قرار دارند، اما همان خروشنده گی هایی را که برای بهزیستی و بهره مندی از نفس پاک دارا است، همواره به گوش انسان مخالف با کجروی‌های که دامنگیر بشریت بوده است، می نشیند.

ازینرو است که اگر از زمانۀ مولانا تا حال چندین سده سپری شده است، و چندین نسل عوض شده اند، اما روی آورنده گان به آن سخنان گوش نواز و دل پذیر فزونی یافته اند. طبق یکی از ارزیابی های سال 1384 "مولانا شناسی و مولانا پژوهی در جهان به یکی از رشته های پرطرفدار دانشگاهی تبدیل شده و پژوهشگران بسیاری در جهان، عمر خود را به تحقیق درباره مولانا و افکار و آثار او سپری می کنند و تنها در غرب و آن هم در دنیای مجازی انترنت بیش از سه هزار سایت به معرفی و ترویج زندگی و اندیشه ها و آثار مولانا مشغول می باشد. پژوهشگران، بیش از گذشته به منابع دست اول معتبر درباره مولانا نیازمندند.

کتاب بزرگ مثنوی معنوی اثر جاودان جلال الدين محمد بلخی در سال های اخير با چندين ترجمه بارها در اروپا و آمريکا به چاپ رسيده و در سال 1997 م پرفروش‌ترين کتاب سال آمريکا معرفی شده است. کتاب مثنوی تنها در يک سال بيش از يک ميليون نسخه در آمريکا به فروش رفته و جان‌های تشنه را سيراب کرده است ."

چنین رویکردها و علایق، که یک دست نتوانند بود، و با انگیزۀ یکسان هم معرفی نتوانند شد، دو باز پردازی دیگری را نیز مطرح میکند:

- نخست بررسی وضعیت انسان در سدۀ 21. یا بررسی برخورد او به "روح پهناور و جان سرگردان" بررسیی که می تواند کم بهادهی به معنویت وعواقب آن را در محراق توجه بگذارد. رجوع به آثارو افکار مولانا نسخۀ داروی درد تلقی می شود.

- دوم، تشخیص انگیزه های سود آورانه وسؤاستفاده های عناصری که چهره هایی چون مولانا وبیدل وغیره را به مثابۀ سپر کاغذین در دست می گیرند. این ها در حالی که هم شب بوده اند وهم حدیت خواب گفته اند وهم شب پرست، بی هیچ گسستی ازشب پرستی به مولانا رجوع میکنند.

اما برای انسان جامعه یی که سالها لگد تفنگ دیده است، آیا می تواند جز مخاطب راستین او راه گریزی باشد:

واستان از دست دیوانه سلاح
تا ز تو راضی شود عدل و صلاح

چون سلاحش هست وعقلش نه، ببند
دست او را، ورنه آرد صد گزند

و یا:

از خیالی جنگشان و صلحشان
وز خیالی فخرشان و ننگشان

جنگ خلقان، همچو جنگ کودکان
جمل بی معنی و بی مغز و مهان

آرزو میرود درین محفل خجسته در عرس مولانا که به همت خانۀ مولانا دایر شده است، توفیق تصمیمی نیز حاصل شود، که گرد هم آیی ها ادامه بیابند. به ادامۀ زحمات تحسین آمیز عزیزان خانۀ مولانا، در بقیه شهرها و کشورها با رهنمودها و یاوری‌های استاد گرامی لطیف ناظمی، باز پردازی ها و ژرفتر بینی ها به ثمر نیکوتری بنشینند.

تشکر